قصه گفتن ...
تفاوت قصه گفتن والدین من با بقیه
والدین اونا : یکی بود یکی نبود . یه پری کوچولو بود که .....
والدین من : یه روز یه جن از یه قبرستون اومد بیرون و گفت ......
اومدم اون بچه ای که نمیخوابه رو بخورم .....
منم هر شب غش میکردم ولی اونا فک میکردن خوابیدم :((
+ نوشته شده در جمعه هجدهم بهمن ۱۳۹۲ ساعت توسط sara
|
درود مرسی که این وبلاگ را برای دیدن انتخاب کردید امیدوارم در این وب مطالب مورد نیاز خودتون رو پیدا کنید من وبلاگ نویسی رو از سال 85 شروع کردم تو این مدت هم کلی وبلاگ داشتم الان هم بعد از چند ماه که وب نویسی رو کنار گذاشته بودم دوباره شروع به فعالیت کردم امیدوارم از وب خوشتون بیاد برای تبادل لینک هم ابتدا ما را با نام عکس و پست های فیس بوکی لینک کنید بعد اطلاع بدید تا شما رو با نام دلخواه لینک کنیم ...